سلام

به درخواست یکی از دوستان که اطلاعاتی در مورد "عبده ممد" و " خدابس" خواسته

بودند مطالبی صحیح در مورد این اشخاص برای شما درج می کنم.

این مطالب از زبان کسی است که خود به مسائل ایلی آشناست.

فردی که بنظر آگاه به مسائل ایلی بود گفت عبده ممد فوت شده و در "للر و کُتُک" زندگی می کرد.او می گفت هیچ خواننده ای قبل از بهمن علاءالدین ماجرایی که اتفاق افتاده است را بدرستی نخوانده و بعد از خوانش صحیح بهمن بوده که دیگران هم ماجرا را بر اساس خوانش بهمن تصحیح کرده اند جالب اینکه می گفت اینها را خود عبده ممد گفته...
در مورد تاریخ واقعه و چهارشنبه 21 هم صحبت هایی شد که متاسفانه از خاطرم رفته که دلیلش هم بزرگنمایی همان دوستمان بود...که خیلی توجهم را جلب نکرد.
اصل ماجرا این بوده که عبده ممد و خدابس هر دو اهل للر بودند و عاشق همدیگر که خدابس برای فرد دیگری "ناف بُر" شده بود ...عبده ممد در شب عروسی اش(خدابس و داماد ناکام!! حتی عقد هم کرده بودند) او را دزدید و به سمت چارمحال حرکت کرد و بیش از یک ماه در کوههای مرزی خوزستان و چارمحال زندگی کردند و از علف های کوهی نیاز خوراکی خود را برطرف نمودند و بالاخره خود را به بزرگی از اهالی محلی نشان دادند تا آنها را عقد نماید ...
از آن طرف خانواده داماد ناکام هم دختری از خانواده عبده ممد (ظاهرا دختر برادر او را) را بجای خدابس گرفتند تا ماجرای خدابس را پی گیری نکنند ...آن دختر که ظاهرا 15 ساله هم نبوده به عقد داماد ناکام درمی آید ...
عبده ممد و خدابس به للر بازمی گردند...
پس از چندی با مرگ ناگهانی خدابس ماجرا خاتمه می یابد...
عبده ممد هم پس از 7 سال و به اصرار خانواده و به اقتضاء جامعه آن روز (اگر عبده ممد ازدواج نمی کرد مردم می گفتند حتما عیبی !!! دارد که زن نمی گیرد) دختری از بستگانش را به عقد خود در می آورد...
شاعران و خوانندگان بسیاری این ماجرا را بر اساس سلیقه خود به تصویر کشیدند...